امام خوب ما علی(ع)وقتی که به بازار رسیداوهو اوهو اوهو اوهو صدای گریه ای شنیدنزدیکی اش دختری دید که بر زمین نشسته استمقداری خرمای خراب گرفته درمیان دستفوری آمد کنار او«چیه؟ چیه؟ دختر من ؟چه طور شده به من بگو گریه نکن حرفی بزن»دختر: من کمی خر باز از علی بگو...
توی ماه رمضونتوی محراب نمازحضرت علی می کردبا خدا راز و نیازپیشونیش به سجده بودرو لباش نام خداروزه بود امام علیتوی محراب دعادست یک مرد پلیدعلی رو به خون کشیدشد علی شیرخداتوی محراب شهیدگلی از باغ امامت کم شدهمه جا غرق غم و ماتم شدیتیمای کوفه بی پدر شدنچشما گریون و کمرها خم شد باز از علی بگو...